۶ مطلب با موضوع «کتابخونه ی کرگدن» ثبت شده است

حالا کی بنفشه میکاری؟

داستان زنی که از هر نظر تحت فشاره ، جامعه، همسرش و...

داستان زنی که با خودش کلی کلنجار میره و دست دست میکنه تا بالاخره راضی بشه کاری رو بکنه که باید مدت ها قبل میکرد تا خلاص بشه از اوضاعی که توش گرفتاره...

داستان همه ی ما آدمها که میگذاریم کارد به استخونمون برسه...

خیلی سال پیش خوندم کتاب رو اما کلامی ازش یادم نبود...

انگار کاملا نو بود کتاب برام...

برای این حال و روز که حس خوندن کتاب سنگین ندارم، کتاب خوبی بود... 


+عکس دزدی از کتابخونه "لی لی" ... 

+تا به حال شده اشتباهی رو ۱۰۰ بار تکرار کنین ؟ 

  • ۸
  • نظرات [ ۹ ]
    • کرگدن بنفش
    • دوشنبه ۲۳ مهر ۹۷

    غرور و تعصب

    بالاخره "غرور و تعصب" هم تموم شد...

    و دیگه نمیخوام رمان کلاسیک بخونم :)))

    راستش بد نبود ، ولی خیلی دوستش نداشتم...

    بعضی دخترهایی که به تصویر کشیده بود در رمان ، برام شبیه دخترهای گاها پوچ ایرانی بود که همه فکر و ذکرشون ازدواجه ! و خب حوصله ام رو سر میبردن :))

    و خب البته جامعه ی داستان هم زن ها رو به این سمت سوق میداد ، به خاطر تامین آینده اشون ...

    یه چیزی شبیه به جامعه ی ما که البته دیگه به اواخر این دوران رسیدیم تقریبا... 

    در کل بد نبود و نتیجه و عواقب غرور های گاها بیجا و پیش داوری های عجولانه ی ما نسبت به آدمها (که خودم بهش مبتلام مثل شخصیت اول کتاب) رو نشون میداد  ، اما در کل من حال نکردم خیلی باهاش...

    +کل ایران داره حسابی بارون میاد فکر کنم‌ :) 

    چه خوبه ... 

    +کانال تلگرام یادتون نره @delzhiiiin

  • ۴
  • نظرات [ ۲ ]
    • کرگدن بنفش
    • شنبه ۱۴ مهر ۹۷

    انسانِ خردمند

    دکتر یووال نوح هراری:

    "مسیر تاریخ را سه انقلاب مهم تعیین کردند: 

    انقلاب شناختی در حدود هفتاد هزار سال پیش موتور تاریخ را روشن کرد.

    انقلاب کشاورزی در حدود دوازده هزار سال قبل به این روند سرعت داد.

    انقلاب علمی،که همین پانصد سال پیش شروع شد، میتواند نقطه ی پایان تاریخ و آغاز گر چیزی کاملا متفاوت باشد.

    موضوع این کتاب داستانِ تاثیرِ این سه انقلاب بر انسان و بر موجودات دیگری است که در کنار او زندگی میکنند."

    +بدون تعصبات عقیدتی سراغ این کتاب برین و رهاش نکنین...

    کتاب فوق العاده ارزشمندیه که باید چندین بار خونده بشه :)

    یک دایره المعارف با متنی روان و قابل فهم و دسته بندی بسیار عالی...

  • ۴
  • نظرات [ ۳ ]
    • کرگدن بنفش
    • چهارشنبه ۴ مهر ۹۷

    نونِ نوشتن


    عاشورای خود را چگونه گذراندید ؟ 

    با خواندن یادداشتهای " محمود دولت آبادی"...

    من اصلا با کتابهای دولت آبادی نتونستم ارتباط بگیرم و "کلیدر" و "جای خالی سلوچ" رو در همون صفحات اول رها کردم و گذاشتم برای زمانِ مناسبِ خودش...(هر کتاب برای هرکسی،زمانِ خاصّ خودش رو میطلبه)

    اما کتاب "نون نوشتن" مجموعه ای از یادداشتهای "محمود دولت آبادی" هست از سال ۵۹ تا ۷۴...

    بعد از خوندن این کتاب حس میکنم برای خوندن بقیه ی کتابهاش آماده ترم...

    کتاب انگار یک دفتر خاطراته اما پر از نکات و حرف...

    حرف هایی که انگار همین امروز گفته شده ، و اصلا احساس نمیشه که یادداشتها حداقل مربوط به ۲۰ سال گذشته اس...

    ******

    +مشکلی که دارم اینه که در تعطیلات و ایام فراقت وقتی ذهنم آزاد هست، میذارم پشت کتاب خوندن، بعد یهو یک ماه میمونم سر یک صفحه کتاب...

    برایان تریسی میگه:

    اگر هر شب به جای تماشای تلویزیون، پانزده دقیقه مطالعه کنید،

    سالی حدود پانزده کتاب را می خوانید؛

    اگر روزی پانزده دقیقه ادبیات کلاسیک بخوانید، در مدت هفت سال، صد کتاب بزرگ ادبیات کلاسیک را خوانده اید.

    این گونه تبدیل به یکی از باسوادترین افراد در نسل خود می شوید؛

    همه این ها با پانزده دقیقه مطالعه قبل از خواب حاصل می شود....

    تصمیم دارم حتی در شلوغ ترین روزهای زندگیم هم رعایتش کنم :)

    پایه این ؟ :) 

    +کتاب بعدی ؟ 

    "انسان خردمند" 

    آقای پدر تو این مدت دوبار خوندش و گفت پر از اطلاعات جالب و خوب هست که خوندنش حداقل ده بار برام واجبه تا در ذهنم بمونه اطلاعاتش :)) 

  • ۷
  • نظرات [ ۵ ]
    • کرگدن بنفش
    • پنجشنبه ۲۹ شهریور ۹۷

    دزیره


    تعطیلات خود را چگونه گذراندید ؟ 

    با یک عاشقانه ی تاریخی بی نظیر :

    وقتی "دزیره" رو خریدم تصور میکردم با یک رمان کلاسیکِ راحت و سبک مثل "جین ایر" طرفم...

    اما خوندنش شگفت زده ام کرد...

    ۸۰۰ صفحه کتاب رو ، خط به خط و لغت به لغت خوندم و لذت بردم...

    کتاب اطلاعات و جزییات تاریخی فوق العاده بی نظیری داره که با مهارتِ تمامِ نویسنده،به شخصیت های کتاب گره خورده و به خوبی در ذهنِ خواننده نقش میبنده...

    دزیره،دخترِ یک تاجر ابریشم،اولین عشق ناپلئون بناپارت در قالب خاطراتش شما رو به برهه ی جالبی از تاریخ جهان میبره...

  • ۵
  • نظرات [ ۷ ]
    • کرگدن بنفش
    • پنجشنبه ۲۹ شهریور ۹۷

    چرا با آدم اشتباهی ازدواج میکنید ؟

    من نمیدونم عشق به چی میگن...

    واقعا نمیدونم...

    حسی که من داشتم عشق بود ، وابستگی بود ، هرچی که بود اشتباهی بود...

    چند سال پیش ، شب بود ، داشتیم از باشگاه برمیگشتیم ،بانو برگشت بهم گفت تو عاشق تصوراتت شدی ...

    اون موقع نمیفهمیدم چی میگه...

    اما الآن خوب میفهمم...

    من عاشق شدم...

    اما نه عاشق خودش...

    عاشق تصوراتش...

    تصور کنار من بودنش اون جوری که دلم میخواست...

    تصوراتِ کنار من راه رفتنش، کنار من خوابیدنش، کنار من فیلم دیدنش، کنار من کتاب خوندنش، کنار من تفریح کردنش ، حرف زدنش، نشستنش ، پاشدنش و .... 

    اون هم همین طور...

    اون عاشق من نبود...

    عاشقِ تصورِ من بود...

    ما آدمها همینیم... عاشق تصوراتمون میشیم و گاهی کار دستمون میدن... 


    چند وقت پیش دو کتاب خوندم از "آلن دو باتن" 

    ۱:چرا با آدم اشتباهی ازدواج میکنید ؟

    ۲:چگونه عشق خود را پیدا کنیم ؟ 


    بعد از خوندن کتاب دوم فهمیدم که چرا من آدمهای اشتباهی رو جذب خودم میکنم و با خوندن اون اولی فهمیدم که واقعا چه جاهایی اشتباه کردم و چه جاهایی هنوز اشتباه فکر میکنم...

    خوندن جفتش نهایت ۱ ساعت وقت ببره ازتون...

    اما به شدت کمک کننده اس ...

    کتاب اولی حتی برای متاهل ها هم به درد میخوره... 

  • ۳
  • نظرات [ ۱۲ ]
    • کرگدن بنفش
    • چهارشنبه ۲۱ شهریور ۹۷
    بودا:
    از همراهی محبت زاید،
    و از محبت، رنج...
    چون این زهر را که از محبت بر می تراود ببینی
    به کردار کرگدن تنها سفر کن...