از پشت بوم یه خونه ای ، نگاه میکردم اطراف رو ، رو به روم یه خونه قدیمی بود که اول از طبقه پایین فکر کرده بودم خرابه اس ، بعد از بالا داشتم نگاه میکردم دیدم یه خونه قدیمی بزرگ ته یه باغ خوشگله ، یهو دیدم دو تا قو تو استخرش دارن میچرخن ، خنده ام گرفت گفتم قووووووو ؟؟؟ 

قو رو که گفتم یه طاووسم از گوشه باغ نمایان شد 😐 

بغل دستم سرایدارِ مهربون و باحال با لهجه افغانی غلیظ گفت تازه ۴ تا سگ عجیب و غریبم داره :)))

داشتم به این فکر میکردم خب لامصبا اینا رو که دیگه نمیتونین با وعده ی بهشت و نهر و جوی پر از شربت و شیر کاکائو و حوری گول بزنین که :))

اینا خودشون بهشتن والا ! 

هرجور حساب میکنم ، با این همه سال درس خوندن و حتی بهترین رشته ی تخصص رفتن و بیشترین پول رو درآوردن ، نمیتونم یه همچین جایی برای خودم دست و پا کنم :))) 

مگر اینکه یه پول خیلی قلنبه ای از آسمون بیفته بغلم :)))

بیخود نیست اینایی که خیلی ثروتمندن و رو دورِ پول درآوردنن ، حریص میشن ها :/