من خیلی کم پیش میاد که استرس شدید بگیرم...
استرس هامم مداوم نیست ، یک ساعت سکته میزنم میشینم میکوبم تو سر و کله ام کولی بازی در میارم و تمام... 
 چند شب پیش دم خواب الکی الکی حسابی استرس گرفته بودم... :))
استرس کارهای پایان نامه ام ، امتحان تخصص ، این همه کشیک پیش روم... 
استرسی که میگم یعنی استرس هاااا ! 
داشتم با خودم فکر میکردم که اگر نتونم موضوع انتخابیم رو جمع و جور کنم ، چه خاکی به سر بریزم ؟ وقتی نمیمونه بخوام موضوع تغییر بدم...
اگر ۹۸ امتحان دادم و نرسیدم قبول بشم که بعیده قبول بشم ، برای سال بعدش کجا بمونم درس بخونم ؟ بیام تهران که عمرا نمیتونم بخونم با این اوضاع ! شهر دانشجوییمم بیکاار ؟؟؟ من نمیتونم بیکار بمونم !!!
بهم کار میدن که بیکار نمونم اون یک سال رو ؟ 
بعد از اون خونه زندگیم رو بار بزنم کجا بیارم ؟ خونه بابا اینا که جا نداره ! نمیخوامم بفروشم برای خونه ی جدیدم چه تهران باشم چه شهر دیگه بعدش لازم دارم ! 
اگر بخوام از ایران برم چی ؟ 
اگر کارم جور شه چی ؟ 
پول از کجا بیارم ؟ بهم‌ کار میدن بتونم پول درارم ؟ 
و هزار تا از این افکار مسخره :))) 
و خب الان در حالی که داشتم تو گوشیم میگشتم یه کتاب پیدا کنم بخونم ، یهو پیامک اومد برای موضوع پایان نامه ام که کد اخلاقمم اومده و باید برم از مسئول پژوهش بگیرم نامه ام رو ...
یه لبخند زدم و گفتم همه اش رو میترکونم :) 
و دلم حسابی قرص شد... 
از اون آرامش ها گرفتم که میدونم همه اش ردیف میشه ...