بالاخره "غرور و تعصب" هم تموم شد...

و دیگه نمیخوام رمان کلاسیک بخونم :)))

راستش بد نبود ، ولی خیلی دوستش نداشتم...

بعضی دخترهایی که به تصویر کشیده بود در رمان ، برام شبیه دخترهای گاها پوچ ایرانی بود که همه فکر و ذکرشون ازدواجه ! و خب حوصله ام رو سر میبردن :))

و خب البته جامعه ی داستان هم زن ها رو به این سمت سوق میداد ، به خاطر تامین آینده اشون ...

یه چیزی شبیه به جامعه ی ما که البته دیگه به اواخر این دوران رسیدیم تقریبا... 

در کل بد نبود و نتیجه و عواقب غرور های گاها بیجا و پیش داوری های عجولانه ی ما نسبت به آدمها (که خودم بهش مبتلام مثل شخصیت اول کتاب) رو نشون میداد  ، اما در کل من حال نکردم خیلی باهاش...

+کل ایران داره حسابی بارون میاد فکر کنم‌ :) 

چه خوبه ... 

+کانال تلگرام یادتون نره @delzhiiiin