بچه که بودم یه آکواریوم بزرگ داشتم پر از ماهی ...

یه شب رفتیم مهمونی و وقتی برگشتیم دیدم تمام ماهی هام ، کف زمین جون دادن ...

آکواریوم ترکیده بود ...

بعد از اون بابا مدام دنبال آکواریوم یک تکه ی خوشگل برای من بود ... 

همیشه میگفت برات بهترین آکواریوم رو میخرم که یک تکه باشه و دیگه نترکه ...

از قضا زد و شوهر دختر خاله ام شروع به واردات آکواریوم های آنچنانی یک تکه کرد و میخواستن برام بگیرن که گفتم نمیخوام ...

من همون آکواریوم با همون ماهی های خودم رو میخواستم ...

من همون ماهی قرمز ورقلمبیده ی کپلی رو میخواستم که به خیال خودم میومد دنبالم و وقتی لب هام رو میچسبوندم به شیشه آکواریوم اونم میومد ماچم میکرد ...

میدونی ؟ 

میخوام بگم که وقتی یه چیزی تو زندگیمون مثل این آکواریوم میترکه ، نه دیگه میشه سرِ همش کرد مثل روز اول ، نه میشه چیزی رو جایگزینش کرد ...

همین ... 

+به کانال تلگرامی کرگدن بپیوندین :) @delzhiiiin