امروز صبح تصمیم گرفتیم با مادر خانمی بریم تجریش...

جاتون خالی تا رسیدیم وسط بازار داشتن مراسم تعزیه شروع میکردن ، مامان رفت زیارت و منم اونجا یه کم تماشا کردم و بعد تو بازار حسابی گشتیم و من گفتم بریم پاساژ ارگ!

آقو اولش رفتیم یه شال فروشی ، همه شال هاش رنگی رنگی خوشگل، قیمت نگاه کردم دیدم ۴۴۹۰۰ ، ۲۴۰۰۰ تومن ، تازه ۲۰ درصد هم تخفیف...

گفتم چند تا از این ۲۴ تومنیا بردارم، هم برای خودم هم برای کادویی ، که دقیق تر قیمت رو نگاه کردم دیدم بعلههه ۲ میلیون و ۴۰۰ هزار ریاله و به عبارتی ۲۴۰ هزار تومن ! 😑

به روی خودم نیاوردم و اومدم بیرون...

بعد رفتیم یه لباس فروشی ، یه لباس دیدم ۳۱ و ۵۰۰ ؛ مامانم یکی دید ، اونم ۴۱ تومن...

گفت جنسهاش خیلی خوبه برداریم ...

چشمتون روز بد نبینه ! ۳۱۵ هزار تومن بود ! اون یکیم ۴۱۰ هزار تومن !!! 

خوب شد پا صندوق گفت "قابل شما رو نداره ، ۷۲۵ تومن ! "

وگرنه ۷۰۰ هزارتومن کارت کشیده بودم و بدبخت شده بودم ! 

بدون هیچ خجالتی دم صندوق گفتم آقا من فکر نمیکردم این بیشتر از ۳۰ تومن بیارزه :))) اشتباه خوندم قیمت رو ! ندیدم جلوش زده "تومان" ... فکر کردم به ریاله !

نمیخوامشون :)))

کنارمم دو تا دختر پسر دستشون پر لباس که حساب کنن ، داشتن چپ چپ نگاهم میکردن! 

مگه دزدم ۳۰۰ تومن بدم به بلوز آخه :/میخواستم از دستشون بگیرم لباسها رو بگم اسکلین واسه تاپ و تیشرت اینقدر پول میدین ؟ 

اومدیم بیرون به مامانم گفتم من اعصابم خرد میشه قیمت اینجوری میبینم ! بیا بریم :)))

گرسنه امون شده بود شدید ، مامان گفت بریم یه چیز بخوریم ، رفتیم بریم شمرون کباب ، سر درش دیدم یه پرس کوبیده زده ۶۶ تومن :/ 

دست مامانم رو کشیدم گفتم بیا :))

قدیم این قیمتی نبود شمرون کباب !!! 

بردمش تو بازار چلوکبابی اطمینان ، از این کبابی قدیمیای معروفِ بازاری ، دو نفر ، با تمام مخلفات ۴۰ تومن دادیم و جای همگی خالی چقدر هم چسبید و عالی بود :))

خلاصه که سر گردنه اس گویا :))) 

یه جا شال ریخته دونه ۱۵ تومن ، یه جا شال ریخته ۴۰۰ هزارتومن...

یه جا دو پرس غذات میشه ۱۵۰ تومن ، یه جا بکش بخوری میشه ۴۰ تومن :))) فاصله هاشونم چند متره فقط :/