من از نوجوونیم عاشق بحث های مواد مخدر بودم...

هرجور میشد اطلاعات جمع میکردم...

از قیافه اشون، قیمتشون، نحوه ی استعمالشون :))

هنوز هم علاقه مندم ! 

و تقریبا اطلاعات خوب و کافی ای دارم در رابطه باهاشون...

یکی دو سال پیش سر کلاس کنفرانس مواد مخدر بود ، استاد تا گفت این برای چیه ، من گفتم این برای کشیدن شیشه اس ! :)))

بعد همه ی کلاس برگشتن بهم نگاه میکردن :)) و بانو هم بغل دستم میزد تو پک و پهلوم که خفه شم :))) 

یا

دو هفته پیش بود حدودا با بانو رفتیم پارکینگ پروانه بعد از امتحانمون ، طبقه ی اولش داشتیم میچرخیدیم بین عتیقه ها و ... 

توجهمون به یه جعبه ی کوچیک جلب شد ، بانو پرسید این چیه ؟

فروشنده گفت ، خودکارم داره ! جای کاغذه فکر کنم ! 

یه چند تا مرد دیگه هم دور و برمون بودن...

من گرفته بودم دستم و گفتم تو این کاغذ جا نمیشه که! این جا مواده !!! :))) انفیه دان ئه ! 

یهو همه ی مردهای اطرافم گفتن اِاِاِ ! رااااست میگه ! جا مواده !!! 

بانو هم چپ چپ نگاهم میکرد میگفت مجبوری همه جا اطلاعاتت رو بروز بدی ؟ :))

این همه مرد به این گندگی نمیدونستن این چیه :)) 

+داشتم دزیره میخوندم توش گفت انفیه دان... گفتم براتون خاطره مرتبط تعریف کنم یه لبخندی بزنین :))