بچه که بودم ، مادربزرگم خدابیامرز، محرم که میشد اگر میرفتم پیشش میموندم ، من رو میبرد "مسجتِ" دم خونه اش روضه ... 

مراسمات این زمان هیچ شباهتی به مراسمات دوران کودکیم که دیدم نداره :)

همه چیز پررنگ تر شده...

کوبوندن ها ...

سر و صدا ها ...

شلوغ کاری ها ...

نذری دادن ها ...

اسراف کردن ها ... 

طرف با طبل قر میده اون وسط ،یه سری مواد مخدر میزنن تا علم بلند کنن ، اون یکی موهای سینه اش رو شیو میکنه دکمه رو باز میکنه تا شکم سیکس پک و هیکل بادی بیلدینگش رو موقع زنجیر زدن به نمایش بذاره....

تو الهیه با لباس فرم و یک شکل وای میسن به مردم بنز و بی ام و سوار نذری میدن ، تو انقلاب عدسی میدن و یک کوچه پایین تر میبینی عین نجاست عدسی ها ریخته روی زمین و داخل سطل و این گوشه و اون گوشه نخورده رها شده ....

و هزار چیز دیگه...

وقتش نرسیده مراسمات تغییر شکل بدن ؟ :) 

+به نقطه ی اعتقادی ای رسیدم که به شدت ازش راضیم... با عقل و منطق و دانسته هام جور شده و آرامش دارم ... 

نپرسین چه نقطه ای :) 

+کتاب دزیره به اواسطش رسیده ...