بی تجربگی !

یک ماه و نیم پشتم باد خورده ...
بچه که بودم وقتی کلاس زبان میرفتم شدیدا معتقد بودم که پشتم نباید باد بخوره و پشت سر هم میرفتم ...
یک ترم مجبور شدم نرم ، چون آبله مرغون گرفتم و برای ارتودنسیم داشتم اقدام میکردم و دندون باید میکشیدم و این داستانها و نرفتم یک ترم رو...
ترم بعدش که رفتم احساس کردم سالهاست نرفتم کلاس و پشتم باد خورده حسابی و هنوز حسّ گنگش باهامه...
الان هم همون حسّ گنگ رو دارم بعد از یک ماه و نیم...
آدم موجود تنبلیه ...
ولم کنن دلم میخواد همینجوری غر بزنم از بیکاری و بچسبم به جای نرم و گرمم :)))
علتشم اینه از تجربه های پیش روم به خاطر بی تجربگیم و کار نابلدیم کمی واهمه دارم...
میترسم نتونم مریضی رو هندل کنم ، رو به راه کنم ، بلد نباشم چیکار کنم ! 
میدونم همه از همین نقطه شروع کردن...
اما ترس داره...
وقتی مسئولیت کاری رو بر عهده میگیری و رسما مسئولی ، ترس داره یه کم...
کنار همه ی اینها درس خوندن برای تخصص، کارهای پایان نامه ام ... 
احساس میکنم دارم از یه باغ بزرگ که تا الآن توش خوش خوشان قدم میزدم وارد یه غار تنگ و تاریک میشم که مجال تنفس هم ندارم...
  • ۴
  • نظرات [ ۲ ]
    • کرگدن بنفش
    • چهارشنبه ۲۵ مهر ۹۷

    بهشتِ زمینی !

    از پشت بوم یه خونه ای ، نگاه میکردم اطراف رو ، رو به روم یه خونه قدیمی بود که اول از طبقه پایین فکر کرده بودم خرابه اس ، بعد از بالا داشتم نگاه میکردم دیدم یه خونه قدیمی بزرگ ته یه باغ خوشگله ، یهو دیدم دو تا قو تو استخرش دارن میچرخن ، خنده ام گرفت گفتم قووووووو ؟؟؟ 

    قو رو که گفتم یه طاووسم از گوشه باغ نمایان شد 😐 

    بغل دستم سرایدارِ مهربون و باحال با لهجه افغانی غلیظ گفت تازه ۴ تا سگ عجیب و غریبم داره :)))

    داشتم به این فکر میکردم خب لامصبا اینا رو که دیگه نمیتونین با وعده ی بهشت و نهر و جوی پر از شربت و شیر کاکائو و حوری گول بزنین که :))

    اینا خودشون بهشتن والا ! 

    هرجور حساب میکنم ، با این همه سال درس خوندن و حتی بهترین رشته ی تخصص رفتن و بیشترین پول رو درآوردن ، نمیتونم یه همچین جایی برای خودم دست و پا کنم :))) 

    مگر اینکه یه پول خیلی قلنبه ای از آسمون بیفته بغلم :)))

    بیخود نیست اینایی که خیلی ثروتمندن و رو دورِ پول درآوردنن ، حریص میشن ها :/  

  • ۸
  • نظرات [ ۱۳ ]
    • کرگدن بنفش
    • سه شنبه ۲۴ مهر ۹۷

    حالا کی بنفشه میکاری؟

    داستان زنی که از هر نظر تحت فشاره ، جامعه، همسرش و...

    داستان زنی که با خودش کلی کلنجار میره و دست دست میکنه تا بالاخره راضی بشه کاری رو بکنه که باید مدت ها قبل میکرد تا خلاص بشه از اوضاعی که توش گرفتاره...

    داستان همه ی ما آدمها که میگذاریم کارد به استخونمون برسه...

    خیلی سال پیش خوندم کتاب رو اما کلامی ازش یادم نبود...

    انگار کاملا نو بود کتاب برام...

    برای این حال و روز که حس خوندن کتاب سنگین ندارم، کتاب خوبی بود... 


    +عکس دزدی از کتابخونه "لی لی" ... 

    +تا به حال شده اشتباهی رو ۱۰۰ بار تکرار کنین ؟ 

  • ۸
  • نظرات [ ۹ ]
    • کرگدن بنفش
    • دوشنبه ۲۳ مهر ۹۷

    سوال از متاهل ها

    میخوام بدونم شماهایی که ازدواج کردین ، چه حرف مشترکی دارین باهم بزنین بعد از این مدت از ازدواجتون ؟ 

    چه تفریحات مشترکی دارین ؟ 

    دچار روزمرگی شدین یا نه ؟ 

    به تکرار افتادین ؟ 

    یا هرروز یه اتفاق هیجان انگیز رو تجربه میکنین ؟ 

    و روزهاتون اصلا شبیه به هم نیست ؟ 

    دوست دارم بدونم چه حسی از زندگی مشترکتون دارین ؟ 

    چه فرقی با دوره ی مجردیتون داره ؟

  • ۵
  • نظرات [ ۱۳ ]
    • کرگدن بنفش
    • دوشنبه ۲۳ مهر ۹۷

    بنفش شدیم رسما :))

    +خیلی هم قالبم حرفه ای عصنشم !

    خیلی هم خوشگل و خوشرنگ ...

    کرگدن دو ساله هم خودتونین :/


     +بهم پیام داده مهرت رو میگیری یا بگیرم برات ؟ 

    میگم بگیر برا منم تا بیام !

    فقط صورتی باشه لطفا ! :/ 

    والااا 

  • ۸
  • نظرات [ ۱۵ ]
    • کرگدن بنفش
    • يكشنبه ۲۲ مهر ۹۷

    ۷ گانه

    ۱/یه عادتی دارم تو زندگیم ...

    یا انتخابی رو نمیکنم ، یا وقتی کردم تمام قد پاش وای میسم...

    اگر تمام قد پای چیزی نایستاده باشم ؛ قطعا انتخابش نکردم !

    یعنی اینجور بگم براتون که سرمم به پای انتخابم میدم !


    ۲/اونروز داشتم فکر میکردم ما چقدر شبیه انتخابهامونیم !

    جواد ظریف تو مجلس داشت حرف میزد ، یه جمله ای گفت ؛ خنده ام گرفت و گفتم منم با استناد به همچین جمله ای بهشون رای دادم و هنوز هم شدیدا بهش معتقدم :)) چقدر شبیهیم :))


    ۳/تو سریال ، بابایی به عروسش گفت من به جز تو دو تا عشق دیگه دارم ؛ اول خدا ؛ بعد پرواز ! 

    بازم خنده ام گرفت و گفتم احتمالا باید به دومادم بگم من به جز تو یه عشق دیگه دارم اونم پزشکی ! :))


    ۴/چند روز پیش در حالی که تو ماشین روسریم افتاده بود ؛ داشتم از پنجره امر به معروف کردن خانمی به چند تا دختر نوجوون بی حجاب رو تو پیاده رو نگاه میکردم و فکر میکردم تاریخ همینجوری قراره دور بزنه ؟ 
    یعنی احتمالا چند مدت دیگه شاهد اینیم که به زور دوباره روسری و چادر از سرشون بکشن ؟

    ۵/آدم سرماخورده ای که صداش در نمیاد باید ماکارونی و مرغ سوخاری اسپایسی بخوره تا کلهم دیگه صداش در نیاد !

    ۶/میخوام بلند شم تمرین order نویسی کنم ، ولی ترجیح میدم بخزم زیر پتوم :)))) 
    ۷/تا قبل از عید میخوام بهتون قول بدم که اینجا یه کتابدونی تکمیل با یه آشپزخونه ی تکمیل داره ؛) 

  • ۵
  • نظرات [ ۱۲ ]
    • کرگدن بنفش
    • شنبه ۲۱ مهر ۹۷

    یه دستی به سر و گوش وبلاگ بکشم...

    داشتم فکر میکردم من رمزی هم بکنم ! 

    باز فایده نداره !

    یه عده پیدا میشن رمز بدن به هم دیگه... 

    چرا خب ؟ :)

    فعلا دو دلم نسبت به رمزی کردن ...

    ولی فایده اش این بود خاموشام روشن شدن :))

    به خدا خیلی راحت تره ادم بدونه کی میره کی میاد ؛ کی هست کی نیست ! 

    +باید حوصله کنم قسمت فیلم و کتاب و آشپزی رو درست کنم براتون ...

    +کاش یکی پیدا میشد با یه هزینه پایین یه قالب خوشگل برام طراحی میکرد خب :)) چرا این طراحا اینقدر گرون میگیرن !!!

  • ۷
  • نظرات [ ۱۲ ]
    • کرگدن بنفش
    • پنجشنبه ۱۹ مهر ۹۷

    هیتلرگدن !

    گاهی مثل هیتلر فکر میکنم که یک عده با بعضی تفکرات رو باید بگیرم ؛ بندازم تو کوره ی آدم سوزی راحت شم :))

    آخ اونوقت دنیا اونقدر جای راحتی برای زندگی میشه ! 

    یعنی خدا میدونست نباید من کاره ای بشم و من رو انداخت تو یه راه دیگه :))

    وگرنه الان تو خاور میانه ، بزرگترین کوره ی ادم سوزی رو راه انداخته بودم ! 

    والا بوخودا !!! 


    +راستی میدونستین ۳۴ درصد ایرانی ها اختلال روانی دارن ؟ :)

    خدایی باید یه فکری بشه ! 

    تو وب بنده خدایی بودم دیدم بنده خدا بالاخونه اش تعطیله ، بعد ازدواجم داره میکنه زنشم مثل خودش تعطیله گویا! 

    همه زده بودن بیچاره زنت ! 

    ولی من داشتم به بچه ها و نوه ها و ... ای که حاصل میشن از این ازدواج فکر میکردم و ...

    کاش مشاوره های روانشناختی و روانپزشکی قبل از ازدواج اجبار میشد ، باور کنین یک اصلاح نسل اتفاق میفتاد ! 


  • ۱۰
  • نظرات [ ۱۲ ]
    • کرگدن بنفش
    • چهارشنبه ۱۸ مهر ۹۷

    سوفی و دیوانه

    یکی نیست بگه آدمی که گلوش درد میکنه ، در شرف مریض شدنه ، خیر سرشم دوکتور آینده اس ، پا میشه میره پارک ملت ؟ 

    میره سینما چیپس و ماست میخوره ؟ 

    بعد عین بچه ها میره دو ساعت تو پارک ورجه وورجه و تاب بازی و شیطونی ؟ 

    میره سراغ حیوونهای پارک و سر به سرشون میذاره ؟ 

    ۸۲ تا عکس میگیره ؟ 

    تهشم بستنی متری میگیره با اون گلوش میشینه میخوره و بستنی هم آب میشه رو دست و بالش و حسابی کثیف کاری میکنه عین بچه های ۶ ساله  ؟؟؟؟ 

    ته تهشم از پارک ملت پیاده برمیگرده خووونه و تمام آدم ها رو با دقت نگاه و بررسی میکنه؟؟؟؟؟؟ 

    :))

    دیروز رفتم سوفی و دیوانه رو دیدم :)

    وقتی فیلم شروع شد با دیالوگ ها حس کردم دارم کتاب هایی که خوندم رو مرور میکنم... ! 

    تقریبا میتونم بگم نویسنده ی فیلم نامه از چند تا کتاب تقلید کرده بود برای نوشتن دیالوگ ها...

    اما حس خوبی داشت...

    گوگولی بود...


    تو پارک که بودیم ، یهو دیدیم ۴ تا خانم اومدن ، دو تاشون شروع کردن به مرغابی ها غذا دادن ، دوتاشونم به گربه ها و کلاغ ها :) همه اشون جمع شده بودن غذا میگرفتن ازشون میخوردن... 

    بعد یاد انگلیس افتادم که حیوونهاش اصلا ازت نمیترسیدن ، به سنجابهای پارک چوب شور تعارف میکردم ، میومدن میگرفتن میخوردن ، کبوترها میومدن مینشستن رو سر و کولت وقتی میخواستی غذا بدی بهشون...

    حیوونهای پارک ملتم نمیترسیدن از آدمها و اعتمادشون جلب شده بود...

    کاش فرهنگش جا بیفته که یه روزی ببینم هیچ حیوونی نمیترسه تو ایران از آدمها ...

    اینجا از ۵ متری نزدیکشون میشی در میرن از بس که اذیتشون میکنن مردم :( 

    الان هم با تنی تب آلود و صدایی که دیگه در نمیاد زیر دو تا پتو دارم براتون پست میذارم...

    نخندین ها :)

    اما این سرماخوردگیم رو خیلی دوسش دارم :))

  • ۶
  • نظرات [ ۱۱ ]
    • کرگدن بنفش
    • چهارشنبه ۱۸ مهر ۹۷

    کرگدن داره تغییر دکوراسیون میده :)

    تقریبا تمام افرادی که عضو کانالم شدن رو میشناسم :) 

    از شنبه این کانال خصوصی میشه و از افرادی که عضون فقط اونهایی میمونن که بشناسم :)

    وبلاگ نیز خصوصی نوشته میشه !

    رمز وبلاگ رو برای اونهایی که ۱۰۰ درصد میشناسم و خودشون هم خواهان هستن ارسال میکنم :) 

    اونهایی هم که حدس میزنن نشناسمشون بهم از طریق لینکی که در کانال گذاشتم یا از طریق نظرات همین وب، پیام بدن و خودشون رو معرفی کنن و نشونه ای بدن و آدرس وبلاگ بذارن که بشناسم :) 

    رمز هم فقط و فقط به افرادی که وبلاگ دارن و من میشناسم ، و یا غیر وبی های انگشت شماری که آشنام باهاشون تعلق میگیره :) 

    +از این که در این فضا بنویسم... از احساسم ، زندگیم بگم ، بعد ببینم یک عده ناشناس طوری میان کله میکشن میرن ،همه چیز رو راجع من میدونن و من حتی اسمشون رو هم نمیدونم، حس خوبی ندارم... 

    تعداد خواننده های خاموشم به شدت بالاست! 

    برای همینه که دست و دلم درست و حسابی به نوشتن نمیره دیگه ! 

    دلم میخواد حس کنم ، یه جمع آشنا دورمن ، که گهگاهی میشینیم دور هم ، رو در رو ، فیس تو فیس ، چای میخوریم و گپ میزنیم و خوش میگذرونیم :) 

    همین :)

    +به جایی رسیدم که تعداد بازدید کننده و ... برام مهم نیست :) 

    مهم ادمهای واقعین :)

    همین 

  • ۸
  • نظرات [ ۴۲ ]
    • کرگدن بنفش
    • دوشنبه ۱۶ مهر ۹۷
    بودا:
    از همراهی محبت زاید،
    و از محبت، رنج...
    چون این زهر را که از محبت بر می تراود ببینی
    به کردار کرگدن تنها سفر کن...